خاطره ای بی نظیر؛ دیدار با حاج قاسم سلیمانی

یا عزیز
باور نکردنی بود
دو روز بعد از اتفاق نظر کنگره ی امریکا بر طرح ترور ژنرال قاسم سلیمانی
مردی که خواب را از چشمان ابرقدرات ها ربوده…

درب های حسینیه ی نیروی هوافضای سپاه، واقع در میدان سپاه به روی همگان باز است
رفته ام تا در مراسم بزرگداشت سردار عرفاتی شهید حاج احمد کاظمی و اصحابش شرکت کنم
سال های قبل سخنران جلسه حاج قاسم سلیمانی بوده
اما امسال شرایط فرق می کند
برای کشتن این شرزه شیر، گرگ های زیادی کمر بسته اند
در حال و هوای خودم گوشه ای نشسته بودم که ناگهان صدای علی به گوشم خورد
با عجله آمد:
مجتبی! مجتبی! بدو که رفت…
باورم نمی شد
داخل حیاط حسینیه که رسیدم جمعیت زیادی گرد یک نفر حلقه زده بودند
خودم را با زحمت به وسط جمعیت رساندم
با چشمانم به دنبال چهره ای آشنا می گشتم
و بالاخره پیدایش کردم

حاج قاسم سلیمانی
همان چره ی مهربان آفتاب سوخته، با محاسن کوتاه و سپید
… و لبخندی گرم که انگار خدایش فقط برای این صورت آفریده است
اما بر خلاف انتظارم هیچ خبری از محافظ و بادی گارد و تیم حفاظت و … نبود
همه می آمدند و با او روبوسی می کردند و دست می دادند
یکی آمد و خم شد و خواست دستش را ببوسد که حاج قاسم در آغوشش کشید
باور نکردنی بود!
ژنرال قاسم سلیمانی ،
فرمانده سپاه قدس امام خامنه ای ،
شکارچی صهیونیست های حیوان صفت،
کسی که سال هاست برای سرش جایزه ها گذاشته اند،
بزرگ قهرمان و جنگجوی افسانه های کهن ایران زمین…
اینجا:
جلوی من،
تنها و ساده،
با همان لبخند همیشگی.
خودم را به او رساندم،
بی آنکه کسی مزاحمم شود
چند جمله بی اراده:
– حاج آقا ، شما خیلی فدایی دارید! خیلی … همه دوستتون دارن
و حاج قاسم فقط یک جمله گفت و دهانم را بست:
– من خودم فدایی یک نفرم…
رفت و با راننده اش سوار یک ماشین ده میلیون تومنی شدند و رفتند. بدون اسکورت و محافظ !
باور کردنی نبود؛
اگر با چشم های خودم نمی دیدم!

منبع

1 دیدگاه به ثبت رسیده است رفتن به دیدگاه

  1. 09121354517 /

    ماشااله

دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: