شعری از علی دولتیان درباره این روزهای غزه

هی آتش اگر دور و برت می بارد
از سینه ی من بر جگرت می بارد
چشمم به عزای بال پروانه نشست
تا آخر شام آخرت می بارد
در غزه تمام شد دگر دوره ی سنگ
سیلی ست که در گوش کرت می بارد
سنگم همه تبدیل به موشک شده است
از زیرِ زمین روی سرت می بارد
از صبر جمیلی که خدا داده به من
بر گنبدآهنین پرت می بارد
ای شاه عرب، راحت و آسوده بخواب
اعجاز عجیب از هنرت می بارد
یادت نرود کفن برایم بفرست
مرگ از تو و گور پدرت می بارد
سرباز عرب! پنجه ی این گرگ نباش
زخم از بدن برادرت می بارد
سرباز! تفنگت سند غیرت توست
ننگ از سرتاج رهبرت می بارد
سرباز ببین غزه بیابان شده است
برخاک ، جنین خواهرت می بارد
اشهد تو بگو و روی شب ماشه بکش
چشمان خدا بر سحرت می بارد
لاحول و لا قوه الا بالله

از خون زلال باورت می بارد

علی دولتیان

دیدگاه خود را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: