• محاصره بزرگ داعش در صلاح الدین/ تروریست ها زیرگام های حشدالشعبی در تکریت/ حضور فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران در شهر زادگاه صدام + عکس، فیلم و نقشه

    تکریت زادگاه رئیس جمهور بعثی عراق، صدام حسین است که در نتیجه حمله گروه تروریستی داعش در تابستان سال جاری از کنترل حکومت مرکزی خارج شد. در نزدیکی شهر تکریت پایگاه هوایی اسپایکر قرار دارد که تروریست های داعش با هجوم به این پایگاه و اسارت چند صد نفر از دانش آموختگان آن، همه آنها را به رگبار بستند. مرحله اول عملیات بزرگ پاکسازی استان صلاح الدین شب گذشته با هدف آزادسازی شهر استراتژیک تکریت آغاز شد. به گزارش رجانیوز، چهارمین عملیات بزرگ گروه های مقاومت مردمی عراق موسوم به  “حشد الشعبی” به منظور آزادسازی شهر تکریت از شب گذشته آغاز شد. تکریت زادگاه رئیس جمهور بعثی عراق، صدام حسین است که در نتیجه حمله گروه تروریستی داعش در تابستان سال جاری از کنترل حکومت مرکزی خارج شد. در نزدیکی شهر تکریت پایگاه هوایی اسپایکر قرار دارد که تروریست های داعش با هجوم به این پایگاه و اسارت چند صد نفر از دانش آموختگان آن، همه آنها را به رگبار بستند.  پس از ماه ها درگیری ارتش عراق توانست بار دیگر بر این پایگاه هوایی تسلط پیدا کند و حال به محل آموزش نیروهای مردمی حاضر در عملیات آزادسازی استان صلاح الدین تبدیل شده است. سرانجام شب گذشته حیدرالعبادی نخست وزیر عراق با حضور در شهر سامرا ، از شهرهای مهم استان صلاح الدین که در مجاوریت شهر تکریت است، فرمان آغاز عملیات را صادر کرد. الیته از اواخر هفته گذشته موشک باران و گلوله باران خط اول گروه تروریستی از سوی گردان های توپخانه ای حشد الشعبی آغاز شد با این حال با فرمان آغاز عملیات نیروهای مقاومت مردمی و همچنین نیروی هوایی ارتش عراق نیز وارد این کارزار شده اند. Video Player گلوله باران خطوط مقدم داعش | دانلود فیلم  مقامات عراقی به نیروهای ائتلاف آمریکایی اعلام کردند که به هیچ وجه در محدوده عملیاتی تکریت حاضر نشوند در

    «مطالعه بیشتر»
  • تشییع «مدافع حرم» ایرانی در «بین الحرمین»

    ظهرگاه امروز، در حرمین شریفین کربلا، طواف داده و در بین الحرمین، تشییع شد تا برای تدفین به نجف منتقل شود. طلبه ی بسیجی «محمدهادی ذوالفقاری» که مدتی پیش به صفوف مدافعان حربم «آل الله(صلوات الله علیهم)» در عراق پیوسته بود، روز یک شنبه ۲۶ بهمن ماه، در منطقه «مکیشفیه» واقع در محور «سامراء» با آتش «مزدوران سعودی» و پیروان «اسلام آمریکایی»، بال در بال ملائک گشود. شهید «محمد هادی ذوالفقاری» از نمازگزاران «مسجد موسی بن جعفر(ع)» در خیابان «آیت الله سعیدی» (غیاثی) تهران بود. وی وصیت کرده بود که در صورت شهادت در عراق، پیکرش در آرامستان «وادی السلام» در نجف به خاک سپرده شود.   پس از انفجاری که منجر به شهادت «محمد هادی» گردید، به علت سوخته گی و قطعه قطعه شدن پیکرش(اِرباً اِرباً)، در میان بقایای شهدا شناسایی نشد و تصور می رفت که جسم پاکش به کلی خاکستر شده اما سرانجام، به همت دوستانش، بخش هایی از پیکر شریفش شناسایی شد و پس از طواف در حرمین «اباعبدالله الحسین(صلوات الله علیه)» و «اباالفضل العباس(علیه السلام)» و تشییع در «بین الحرمین»، به نجف اشرق منتقل شد تا طبق وصیتش، در «وادی السلام» آرام بگیرد.      

    «مطالعه بیشتر»
  • حاج قاسم در کنار رزمندگان سامرا

    جدیدترین تصویر منتشر شده از #سردار_حاج_قاسم_سلیمانی در کنار مجاهدان عراقی در سامرا منتشرشد سردار دلها در صحت سلامت هستند

    «مطالعه بیشتر»
  • حاج قاسم در جوار ضریح امامین عسکریین (ع) + عکس

    تصویر [جدید از حاج قاسم و فرمانده کتائب امام علی شبل الزیدی در جوار حرم امامین عسکریین (ع)

    «مطالعه بیشتر»
  • جسد سالم پسرم را دیدم و بیهوش شدم/ با سفارش حاج قاسم راننده شد

    پسر دایی‌ شهید پس از بازگشت از اسارت گفت: بعثی‌ها حمید را تحت شکنجه قرار دادند که به امام توهین کند ولی حمید شکنجه‌ها را با استقامت تحمل کرد تا به رهبر خود توهین نکند. گمان من بر این است لحظاتی که توفیق دیدار با مادران و پدران بزرگوار شهدا را پیدا می‌کنیم، از عمرمان به حساب نمی‌آید و یک فنجان چای که در کنار این عزیزان صرف می‌کنیم، زمزم بهشتی است که نصیبمان شده تا در کنار شنیدن خاطرات زیبا و دلنشین مادر و پدر شهید، روح و روان را شستشو دهیم. و هر بار که میهمان خانهٔ شهید و پدر و مادر شهید می‌شویم، حتما ضمن بیان خاطراتی از فرزند خود، اشاره‌ای هم به “حاج قاسم” دارند. هم او که برای کرمانی‌ها هنوز “حاج قاسم” و برای جهانیان سرلشکر “قاسم سلیمانی” است. این بار زنگ منزل مادر آزاده شهید، “حمید سعید” را به صدا درآوردیم، مادر بزرگواری که چند سالی است تنها و با خاطرات فرزند شهیدش زندگی می‌کند. بانو «فاطمه سعید» مادر این شهید گرانقدر اینگونه قلم‌های ما را مهمان نمود: ما اهل شیرینک لاله‌زار (توابع بردسیر کرمان) هستیم. حمید هم سال ۱۳۴۶ آنجا به دنیا آمد و تا سن ۱۶ سالگی در همانجا رشد و تحصیل کرد. حمید از سن هفت سالگی نماز می‌خواند و بسیار هم با استعداد بود. وقتی ۱۶ ساله شد برای ادامه تحصیل و کار به کرمان رفت. در بدو ورود به کرمان به عضویت بسیج درآمد و شنیدیم که می‌خواهد به جبهه برود. سال ۶۲ بود و جنگ همهٔ قشر‌ها را درگیر کرده بود. با پدر حمید به کرمان آمدیم تا او را به خاطر پائین بودن سنش از رفتن به جبهه منصرف کنیم. به او گفتیم اگر می‌خواهی کار کنی بیا در کشاورزی به پدرت کمک کن. ظاهرا از رفتن منصرف شد ولی با بازگشت ما به روستا، او هم

    «مطالعه بیشتر»
  • سامرا خواهم رفت

    از پنجره فولاد رضا خواهم رفت با اشهد سرخ کربلا خواهم رفت کافیست فقط سید علی رحم کند با پای برهنه سامرا خواهم رفت

    «مطالعه بیشتر»