• شهید عباس عبداللهی و شهید علی سلطان مرادی شهدای دیروز درعا

       شهید عباس عبداللهیدیروز در درگیریهای کفر نساج در شمال غرب درعا شهید شدنپیکرشون دست وهابیا هست…   ایشون دو سال پیش خادم طلاییه بودن یه مدتی هم محافظ آقا بودن ظاهرابعدش هم فرمانده گردان صابرین…              شهید علی سلطان مرادی در کنار ضریح  حضرت رقیه س ایشون هم همراه حاج عباس شهید شدن و بدنشون دست تکفیریاست    

    «مطالعه بیشتر»
  • گفتگوی منتشر نشده با شهید الله‌دادی

    قاسم سلیمانی کاری را از من خواست که مجبور بودم از سنگر خارج شوم. همزمان با خروج من از سنگر نوبت به شلیک گلوله‌های ادوات رسید و آنچنان صاعقه وار غرش شلیک‌ها و انهدام آنها در آنسوی خط آتش برپا کرده بود که محو این شلیک‌ها شدم. به گزارش فرهنگ نیوز ، سردار شهید محمدعلی الله‌دادی کسی است که بارها نجوای شهادت را به هنگام دفاع مقدس با گوش جان شنید، اما تقدیر بر آن بود تا در دفاع از حرم حضرت زینب(س) توسط دشمن صهیونیستی به شهادت برسد.   چند ماه قبل از شهادت ایشان مصاحبه‌ای با وی در کرمان انجام شد که در اینجا بخش مختصری از خاطرات دوران دفاع مقدس این شهید بزرگوار در ادامه می‌آید: در ابتدا خودتان را معرفی نمایید؟ اینجانب محمدعلی الله دادی ۲۳ اردیبهشت سال ۴۲ در پاریز سیرجان به دنیا آمدم و تحصیلات ابتدایی تا دیپلم در همین روستا گذراندم. سپس برای ادامه تحصیلات وارد دانشکده فنی شده و با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان نیروی جهادی و بعد از وارد شدن به بسیج و دیدن آموزش‌های لازم به عنوان پاسدار به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شدم. در دوران دفاع مقدس چه مسئولیتی را بر عهده داشتید؟ قبل ازعملیات خیبر تحت عنوان نیروی دیده‌بان به گردان ادوات لشکر ۴۱ ثارالله پیوسته و در عملیات بدر به عنوان فرمانده گروهان ادوات سبک انتخاب شدم. از سال ۶۵ و پس از شهادت شهید زندی درعملیات کربلای ۵ ، تا پایان جنگ مسئولیت ادوات را به عهده گرفتم. از ورودتان به گردان ادوات بگویید؟ من سال ۶۰ و در حالی که ۱۷ سال بیشتر نداشتم وارد ادوات شدم و به طوری که یک تفنگ ژ۳ به دست گرفتم که موقع شلیک قنداق تفنگ به سینه‌ام نمی‌رسید و مجبور بودم آن را در زیر بغل نگه دارم و شلیک کنم. اینکه وارد تیپ ادوات شدم،

    «مطالعه بیشتر»
  • مدافع حرم سردار شهید حاج عبدالله اسکندری

    هوالبصیر ممد نبودی ببینی…     تصویر شهید محمد جهان آرا                                                         تصویر شهید اسکندری _ در محضر امام خامنه ای (مد ظله العالی) _ سال ۵۹  

    «مطالعه بیشتر»
  • هفتمین روز شهادت شهید پناهی

    بسم رب الشهدا و الصدیقین هفتمین روز شهادت مدافع حرم حضرت زینب س شهید غلامعلی پناهی جمعه  7/6/93 از ساعت ۴ الی ۶ بعد از ظهر شیراز – بلوار ابوذر غفاری – حسینیه کف العباس

    «مطالعه بیشتر»
  • تشییع پیکر دو تن از شهدای اسلامشهری مدافع حرم

    در سالروز شهادت رییس مکتب جعفری؛ امام جعفر صادق (ع) پیکر پاک دو تن از شهدای اسلامشهری مدافع حرمین شریف حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) در اسلامشهر تشییع خواهد شد.

    «مطالعه بیشتر»
  • اسماعیل باغبانی: هادی دنبال روایت فتح ۲۰۱۳ بود/روز و شبش آوینی بود

    خبرگزاری تسنیم:برادر شهید باغبانی می‌گوید: هادی تقریبا تمام فیلم‌های آوینی را ریز به ریز دیده بود.هم‌رزمش می‌گفت هادی دنبال روایت فتح ۲۰۱۳ بود. حتی مسئولش می‌گفت فیلم هایی که هادی گرفته بود به لحاظ فنی واقعا تک است و حتی می‌توان گفت یک سبک است. هادی باغبانی متولد ۱۳۶۲ و فرزند آخر از سه فرزند خانواده بود. از ابتدای نبرد سوریه به‌‌همراه مستندسازان ایرانی برای ثبت جنایات سلفی‌ها و تکفیری‌ها به این کشور سفر کرده بود. در آخرین جنایت گروه‌های تروریستی مخالفان حکومت بشار اسد دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ به شهادت رسید. باغبانی، خبرنگار و مستندساز ایرانی در درگیری‌های مناطق حاشیه‌ای دمشق توسط تروریست‌های تکفیری جبهه النصره به شهادت رسید. رضوانه سه ساله، حاصل چهار سال زندگی مشترک شهید باغبانی است. هادی باغبانی رفت و کوله باری از خاطرات و دغدغه مندی برای تک تک اعضای خانواده‌اش به جای گذاشته است. دیدار و گفتگوی تسنیم با خانواده شهید باغبانی به بهانه چهلمین روز شهادتش منتشر می‌شود. * تسنیم: از کودکی آقا هادی بگویید؟ اخلاقش چطور بود؟ مادر شهید(فاطمه سلطان آقا برار پور): از دوران کودکی در کار هیئت و مداحی بود. از هفت سالگی عضو بسیج شد. نسبت به فرزندان دیگرم، روحیه جنب و جوش بیشتری داشت. مدیریت بسیاری از کارهای هیئت را به او داده بودند چون می‌دانستند توانمندی گرداندن هیئت را دارد. قدیم‌‌ بچه‌ها یا باید توی خانه بازی می‌کردند یا کوچه. اما من دوست داشتم بچه‌هایم بیشتر در خانه بازی کنند. خانه را برایشان آزاد گذاشته بودم که راحت بازی کنند که جلوی چشمم باشند. هادی و خواهر و برادرش می‌رفتند بالای رختخواب‌ها و آن‌ها را پایین ریخته و بازی می‌کردند. من هم چیزی نمی‌گفتم و اعتراضی نمی‌کردم. می‌گفتم بعد از بازی دوباره مرتبشان می‌کنم ولی حداقل جلوی چشمم بازی می‌کنند. یک روز هادی رفت بیرون و دوستاش را صدا زد به آن‌ها گفت بیایید خانه ما

    «مطالعه بیشتر»
  • شهادت فرمانده بزرگ سپاه بدر در سوریه

     

    «مطالعه بیشتر»
  • مدافع حرم سردار شهید محمد جمالی

    طرح نوشت:به پاس گذشت چهل اندی روز از روح بلند سلحشور شهید، سردار محمد جمالی که پیمانه ی کمال اش لبالب شده بود … سالها می شد که دهه اول محرم ساعتی قبل از  اذان صبح در مسجد قائم کرمان حضور پیدا می کرد، گوشه خلوتی را پیدا کرده و نماز شبش را با صفای خاصی می خواند. بعد از اقامه نماز صبح مستمع روضه مولا و آقایش اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود. امسال هم روز اول محرم بچه های هیئت قبل از اذان صبح منتظرش بودند، اما او را بر روی دوششان تا گلزار شهدا … پی نوشت:بعد از گذشت روزها باز به خانه بر گشتم ای کاش… کاملا بی ربط : در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم / اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم +

    «مطالعه بیشتر»
  • رسول خلیلی

    للحق طرح نوشت : تقدیم به شهید رسول (محمدحسن) خلیلی که به قبیله عاشورائیان پیوست. دیگر متن کارساز نیست. فقط خوشا به حالش. همین! کاملا بی ربط : به عطر تو حساسیت پیدا کرده ام! هر کجا می شنوم از چشمان ام اشک سرازیر می شود… منبع

    «مطالعه بیشتر»
  • شهید مجاهد عباس علی ترحینی

    فرماندهی مقاومت قصد اعزام عباس به حرم حضرت زینب(س) را داشت که در این بین مشیت الهی بر این بود که خطایی رخ داده و عباس به جای حرم حضرت زینب(س) به شهر القصیر ارسال می شود بعد از اینکه عباس دوشادوش برادران خود در القصیر با تروریست های مسلح مشغول نبرد می شود فرماندهی مقاومت قصد اعزام عباس به حرم حضرت زینب(س) را داشت که در این بین مشیت الهی بر این بود که خطایی رخ داده و عباس به جای حرم حضرت زینب(س) به شهر القصیر ارسال می شود بعد از اینکه عباس دوشادوش برادران خود در القصیر با تروریست های مسلح مشغول نبرد می شود فرماندهی مقاومت متوجه خطا شده و به عباس خبر می دهد که باید به حرم حضرت زینب(س) منتقل شود عباس با رد درخواست فرماندهی اصرار دارد که در القصیر بماند چرا که جنگی سختی در جریان است و او نمی خواهد برادران خود را این سختی پیش رو تنها بگذارد و اینچنین عباس ترحینی در القصیر ماندگار شد روز ۲۵ ماه می مصادف با ۱۵ رجب سالروز وفات قهرمان کربلا،پیام آور خون سید الشهداء(ع) حضرت زینب(س) اشک های عزای حضرت زینب(س) با لبخند پیروزی همراه بود آن روز که سید مقاومت در جشن آزادسازی جنوب لبنان سخنرانی می کرد،عباس و برادران رزمنده اش در القصیر مشغول پاکسازی تروریست ها بودند،آنها را ترسانده و از پایگاه هایشان بیرون می کردند تا اینکه سخنرانی سید تمام شد   نیم ساعت بعد از پایان سخنرانی سید عباس به چیزی که سالها آرزویش را داشت رسید یکی از همرزمان عباس(واحد ضد زرهی) او را صدا می زند:عباس دوست داری شهید شوی؟بیا و این موشک را شلیک کن   عباس پشت دستگاه شلیک می نشیند و با نگاه به محل مورد نظر،آن را به آتش می کشد و همه تروریست ها به هلاکت می رسند سپس از

    «مطالعه بیشتر»