خاطره ای از دوران دفاع مقدس حاج قاسم

image

روایتی به زبان سردار قاسم سلیمانی:
رفاقت های زمان جنگ هم عجیب بود.یک فرمانده گردان داشتیم به اسم ماشاالله رشیدی, که فرمانده گروهانی داشت به اسم زکی زاده که دو روز پیش شهید شده بود. شب کربلای ۵ می خواست وارد عمل شود. دم خط, به سنگر من امد و گفت فلانی, من و زکی زاده با هم عهد بستیم هر کدام از ما زودتر شهید شد وارد بهشت نشود تا دیگری بیاید. دیشب زکی زاده را در خواب دیدم که به من می گفت:ماشاالله,مرا دم در نگه داشتی چرا نمیای؟
وقتی رشیدی این جریان را تعریف کرد, فهمیدم که به زودی شهید می شود. او را نگه داشتم اما رفت و بلافاصله شهید شد!
منبع: shahidevasl.ir

3 پاسخ به “خاطره ای از دوران دفاع مقدس حاج قاسم”

  1. شیدا گفت:

    سلام بر شهیدان…….
    روزی میرسد تمامی تلاشهای سرداران شجاع ایران به ثمر نشسته و دشمنان این سرزمین همچون اسرائیل غصب…… از صفحه روزگار محو خواهند شد.

  2. صبا گفت:

    ازین دست ماجراها بین رزندگان اسلام بسیار است …
    خدا کند که عقب نیافتیم
    —————–
    خاطره گویی های سردار واقعا زیباست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.