من در جزئیات فعالیتهایش دخالت نمیکردم. او در یک تشکیلات مشخص بود و طبیعتاً تابع تشکیلات و اوامر تشکیلاتی بود که در آن قرار داشت. گاهی که میخواست برای برخی آموزشهای ویژه به خارج از کشور برود، به من میگفت و من هم طبیعتاً اصلا مانع نمیشدم. اکثرا وقتی برای مأموریت به خط مقدم میرفت، میفهمیدم که رفته است یا دارد به مأموریت میرود. اما اینکه دقیقاً چه میکند و اینها را وارد جزئیاتش نمیشدم. همچنین نمیخواستم با این سؤالات به زحمت بیاندازمش. چون احتمال داشت مسئولانش گفته بودند به هیچ کس نگو. قاعدتاً من به واسطهی مسئولیتم میتوانستم اطلاع کسب کنم اما اگر قرار بود بفهمم باید از مسیر مسئولین میفهمیدم. دلیل نداشت برای او به صورت شخصی زحمت ایجاد کنم. قاعدتاً من هیچ وقت برایش شرط یا قانونی نگذاشتم. از روزی که به مقاومت پیوست دیگر شرایطش کاملا بر عهدهی مقاومت بود. اینکه کجا میبرندش، کجا خدمت میکند، در کدام خط یا پایگاه است و در کدام عملیات هست یا نیست، جزئیاتی بود که من در آنها دخالت نمیکردم و حتی گاهی مطلع هم نمیشدم.
من در جزئیات فعالیتهایش دخالت نمیکردم. او در یک تشکیلات مشخص بود و طبیعتاً تابع تشکیلات و اوامر تشکیلاتی بود که در آن قرار داشت. گاهی که میخواست برای برخی آموزشهای ویژه به خارج از کشور برود، به من میگفت و من هم طبیعتاً اصلا مانع نمیشدم. اکثرا وقتی برای مأموریت به خط مقدم میرفت، میفهمیدم که رفته است یا دارد به مأموریت میرود. اما اینکه دقیقاً چه میکند و اینها را وارد جزئیاتش نمیشدم. همچنین نمیخواستم با این سؤالات به زحمت بیاندازمش. چون احتمال داشت مسئولانش گفته بودند به هیچ کس نگو. قاعدتاً من به واسطهی مسئولیتم میتوانستم اطلاع کسب کنم اما اگر قرار بود بفهمم باید از مسیر مسئولین میفهمیدم. دلیل نداشت برای او به صورت شخصی زحمت ایجاد کنم. قاعدتاً من هیچ وقت برایش شرط یا قانونی نگذاشتم. از روزی که به مقاومت پیوست دیگر شرایطش کاملا بر عهدهی مقاومت بود. اینکه کجا میبرندش، کجا خدمت میکند، در کدام خط یا پایگاه است و در کدام عملیات هست یا نیست، جزئیاتی بود که من در آنها دخالت نمیکردم و حتی گاهی مطلع هم نمیشدم.
#سیـدهـادیاززبـانپـدر
#مـردیکهنمیشکند