شهیــدجهــادمغنیـه
شهیــدجهــادمغنیـه
✍️ترجمـه:و پرده های خاطراتی را که حال کنونی ام به آنها نیاز داشت را دریدم.
و در غیاب عشق تو چشمانم را بستم.
هنگامی که پیچیدگی و بلندی به سوی دنیای سکوت روان است.
در برابر آوای ضربان قلب اندوهگین بر من و برادر و خواهرم.
آری تو همان کسی هستی که از عمر و قلب و آسایشت به ما عطا نمودی.
تو همان درخت استوار در وزش بادهایی.
تو دیدگان ما هستی که صبح از آن فرار کرده است.
تو شمع ما، نور ما، و چراغ ما هستی.
تو گذرگاه ما برای عبور هستی. تو دلیل بازداشتن و نپذیرفتن ما هستی، تو باور و اراده ی ما هستی ، تو سرزمین ماهستی که در آغوش آن آرام میگیریم.
و مختصر بگویم تو خلاصه ی تمام مادرانی…