به حاج قاسم اطلاع دادن جهاد به دیدن شما آمده
به حاج قاسم اطلاع دادن جهاد به دیدن شما آمده
حاج قاسم هم با اشتیاق فراوان برای دیدن او به برادران گفت بگویید سریع بیاید داخل پیش من
تا جهاد داخل اتاق شدحاج قاسم از جایش بلند شداو را محکم بغل کردجهاد هم با لحن شیرین و همیشگیاش که حاج قاسم را عمو خطاب میکرد و لبخندی که همیشه زمان دیدن حاج قاسم بر لب داشت با صدای بلند گفت
خسته نباشید عموو شانهی حاج قاسم را بوسیدخم شد تا دست حاج قاسم را ببوسد اما حاج آقا ممانعت کرد
جهاد هم با صدای آرام رو به سمت او گفتآخر من آرزو به دل میمانم
باهم نشستند و چای خوردن
برادری که مسئول جهاد بود آمد داخل اتاقحاج قاسم تا او را دید گفت برادر جهاد را اول به خدا دوم به شما میسپارم جان شما و جان او
ایشان اجازهی اینکه به خط مقدم برود را از طرف من نداردجهاد لبخندی زد و باز شانهی حاج قاسم را بوسید و دستش را بر روی شانه ایشان گذاشت و گفت عمو جان من به فدای شماحاج قاسم هم نگاهی پراز عشق و محبت به جهاد کرد و همینطور که به جهاد نگاه میکرد رو به سمت آن برادر مسئول گفتنمراقب پسر من باشید خدا خیرتان دهد
آن لحظه همه حاضران در آن جمع عمق عشق و محبت پدر و پسری را بین جهاد و حاج قاسم فهمیدن:)