سیدعباس آدم عجیبی بود، اگر عشق و عرفان و دلدادگی و توان روحی او نبود، حزبالله پا نمیگرفت. او شجاع و اهل خطر بود. یک روز به همراه سیدعباس به روستای میدو رفتم. حزبالله از آنجا در مقابل ارتش رژیم صهیونیستی دفاع میکرد. وقتی وارد این روستا شدیم، من به خودم لرزیدم. اسرائیل تک تک خانهها را با توپخانه زده بود. آن وقت ۲۰ جوان ۱۲ تا ۲۰ ساله از این روستا دفاع میکردند.
سیدعباس آدم عجیبی بود، اگر عشق و عرفان و دلدادگی و توان روحی او نبود، حزبالله پا نمیگرفت. او شجاع و اهل خطر بود. یک روز به همراه سیدعباس به روستای میدو رفتم. حزبالله از آنجا در مقابل ارتش رژیم صهیونیستی دفاع میکرد. وقتی وارد این روستا شدیم، من به خودم لرزیدم. اسرائیل تک تک خانهها را با توپخانه زده بود. آن وقت ۲۰ جوان ۱۲ تا ۲۰ ساله از این روستا دفاع میکردند.
سید عباس برای آنها نان، غذا و کنسرو آورده بود و همزمان تیربار اسرائیل بالای سرِ ما بود. شب که برگشتیم، مقر حزبالله را در مسیر بیروت ـ دمشق زدند و کل ساختمان ویران شد. اسرائیل فکر میکرد سیدعباس موسوی به مقر آمده است. وقتی با سیدعباس به شهر صور و خانه او میرفتیم، آنجا هم احتمال خطر بود.
روایحسین شیخالاسلام
#شهیـدسیــدعبـاسمـوسـوی