روزی وارد خانه شدم و مریم را رو به قبله دیدم وقتی جلوتر رفتم، دیدم مریم روی دستانش می‌زند و از او سؤال کردم که مشکلی پیش آمده، چیزی نگفت اما بعدها برای من تعریف کرد که من هر روز اعضای بدنم را مواخذه می‌کنم و از آنها می‌پرسم که امروز برای خدا چه کاری انجام داد‌ه‌ایدمریم علی‌رغم فعالیت زیادی که داشت روزه می‌گرفت و تنها با نان و آب افطار می‌کرد .

روزی وارد خانه شدم و مریم را رو به قبله دیدم وقتی جلوتر رفتم، دیدم مریم روی دستانش می‌زند و از او سؤال کردم که مشکلی پیش آمده، چیزی نگفت اما بعدها برای من تعریف کرد که من هر روز اعضای بدنم را مواخذه می‌کنم و از آنها می‌پرسم که امروز برای خدا چه کاری انجام داد‌ه‌ایدمریم علی‌رغم فعالیت زیادی که داشت روزه می‌گرفت و تنها با نان و آب افطار می‌کرد .
هیچ چیز او را راضی نمی‌کرد و همین موجب شده بود که یک لحظه آرامش نداشته باشد تا اینکه در بهار عمر خود با رسیدن به مقام شهادت به آرامش همیشگی رسید .

روای:زهراسـامری‌همرزم‌شهیده
#شهیـده‌مـریم‌فـرهـانیـان  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.