در بازگشت از سفر اربعین پارسال، در فرودگاه نجف یک خانم مسن لبنانی

در بازگشت از سفر اربعین پارسال، در فرودگاه نجف یک خانم مسن لبنانی
(مادرجــهاد) جلویم نشسته بود و با دو سه تا آقای لبنانی صحبت می کرد و عکس رو تو گوشیش بهشون نشون می داد جسارت به خرج دادم و پرسیدم این جوون کیه؟ چقدر زیباست؟ گفت پسرمه دو هفته ی پیش تو سوریه شهید شد بغض کرده بود و از پسرش برام میگفت…ولی والله من ذره ای انکسار تو وجود این زن ندیدم!!| ابراهیم وار اسماعیل خودش رو داده بود و سربلند بود و می گفت اولش خیلی بی تاب بودم، تا اینکه چند شب قبل از پنجره ی هتل با حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) حرف می زدم و یه شب گفتم آقا شما مادرت حضرت زهرا (سلام الله علیها) رو روسفید کردی، منم پسرمو دادم میخوام رو سفید باشم، و شب حضرت رو در خواب دید که فرمود روسفیدی و قبول باشد… و می گفت از آن شب دیگر آرام آرامم… و من مات و مبهوت از این همه عظمت فقط گفتم مادر چگونه ما باید از شما تشکر کنیم!؟

#داداشمونوبیشتربشناسیـم  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.