مدافع حرم سردار شهید حاج عبدالله اسکندری

هوالبصیر

ممد نبودی ببینی…

   

تصویر شهید محمد جهان آرا                                                         تصویر شهید اسکندری _ در محضر امام خامنه ای (مد ظله العالی) _ سال ۵۹

 

حال و هوای آزادی خرمشهر قهرمان همه جا سایه انداخته بود و آماده می شدیم تا پس از چندین سال جشنی برپا کنیم و به این بهانه یاد کنیم از شهدا و امام شهدا و یاران باوفایش که درس وفاداری و استقامت را تا ابد برای ایران و ایرانی به یادبود گذاشته باشیم. امروز پس از آن سالهای پر رمز و راز حماسه و خون در حالی از آن شیرمردان عرصه پیکار یاد می کنیم که غرق در نعمت آزادی و امنیتی هستیم که خون آنها برآیمان به ارمغان آورد و نهال انقلاب را به درخت تناوری تبدیل کرد که چشم همه طمعکاران را کور کرد. اما انگار که خوشی به ما نیامده و انگار که این درخت تناور هنوز تشنه است و باید مردانی از تبار روزگاران حماسه و خون همچنان بر خاک افتند تا آتش صدور انقلاب همچنان شعله ور باشد.

اینبار دست عمال وهابی از آستین عوامل تکفیری و سلفی بیرون آمد و سروی تناور را به خاک و خون کشید. عبدالله که از آن قدیمی های انقلاب بود پس از سالها تلاش و مجاهدت در دفاع مقدس و بعد از آن با دیدن صحنه های ظلم و جنایت بر مسلمانان، در پوست خود نمی گنجید و در جمع دوستان اعلام کرد حاضرم هرجا باب شهادت باز شود و مظلومی صدای کمک خواهی سردهد،  در هر جای دنیا باشد حاضر به اعزام خواهم بود. هرچند از دست دادن این گوهر های گرانبها برای بازماندگان بویژه خانواده این عزیز بسیار گران و سنگین است اما در یک کلام او عاقبت به خیر شد و ثابت کرد انسان در هر عرصه ای که باشد اگر اتصالش قطع نباشد نتیجه خواهد گرفت و خود را به کاروان رساند. سیزده رجب نود و سه بود یعنی هفت هشت روزقبل از اعزام به سوریه با حاج بهرام قاسمی او را در فرودگاه دیدم مثل همیشه ابتدا باب شوخی باز شد و برایم عجیب بود که چند بار خاطره ها ی شب عملیات محرم  را که حدود سی سال پیش با هم بودیم را سوال می کرد. آن شب عجیب در زیر آتش دشمن سه گردان را با هم پشت سر دشمن برده بودیم و آتش دشمن امانمان را بریده بود و تا صبح مقاومت می کردیم ولی فایده ای نداشت و تعداد شهداء و مجروحین آنقدر زیادبود که بایستی برایشان  فکری می کردیم . دست به اسلحه بردم و با رضا جم و ابوالفضل گزنی و اسد الله جرعه ‌نوش شروع به جمع و جور کردن و یورش به طرف دشمن کردیم تا بچه ها بلند شوند و از میدان مین خارج شوند. تیربار دشمن درست من را هدف گرفته بود که با ضربه محکم عبدالله هردو به زمین افتادیم گلوله به شانه عبدالله اصابت کرده بود وگرنه سری برآیمان باقی نمی ماند. دائم می گفت ای کاش همان موقع رفته بودیم. حالا دیگر خیلی سخت شده است و میپرسید حالا اگر ما شهید شدیم عکسی، چیزی از من دارید. گویا که داشت دست و پایش را جمع می کرد و من اصلاً فکر نمی کردم که آخرین دیدارمان باشد که گفتم حالا تو بمیر ما خودمان می دانیم چکار کنیم که با شوخی و خندش رفتیم و او…. و اوبه……

                               و او به دیدار یاران رفته شتافت.

_upload_98a0fb32-718b-4ff6-a4fd-dc2ef6305923_ض3

سرم را دادم و سامان گفتم

چو جان دادم هماندم جان گرفتم

مدال افتخار از بهر ایران

ز جان دادن من از جانان گرفتم

سید حسام موسوی

عاشق آن است که در محضر دلدادگی اش

نام معشوق بیارند  چو اربابسرش را ببرند

عاشق آن است اجازه بدهد هر شب و روز

هر کجا صحبت شمع است پرش را ببرند

(اکرمی) 

با نغمه دلنشین یارب پر زد

همبال سپیده مثل کوکب پرزد

در سور به شربت شهادت نوشید

با نام شکوهمند زینب پر زد

 (فردوسی)

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

2 پاسخ به “مدافع حرم سردار شهید حاج عبدالله اسکندری”

  1. فرزاد نوری گفت:

    سلام و خسته نباشید . . . من یه خواهش داشتم . . . میخاستم ارتباطی داشته باشه در حد چند دقیقه باحاج قاسم سلیمانی . . . تلفنی . . . خیلی برام مهمه . این هم تلفن من . ۰۹۱۰۴۴۳۱۸۰۲
    از آذربایجانغربی

  2. هدیه به روح سردار شهید حاج عبدالله اسکندری صلوات . . .

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم . . .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.