در آن دوره به واسطه‌ی مشغولیت‌های شبانه‌روزی‌ام، دقیق آن است که بگوییم هادی را بیش از پدرش، مادرش تربیت کرد. یعنی همه‌ی وقتش (نه مقداری از وقتش) را با مادرش گذارند. درست است که ما در یک خانه بودیم اما من در بیش‌تر اوقات نبودم و مسئولیت و پی‌گیری و تحرکات مختلفی داشتم و گاهی چندین شبانه‌روز خانه نمی‌آمدم. پس در زمینه‌ی تربیت، واقعیت آن است که باید رتبه‌ی اول را به مادرش بدهیم. اما گاهی نیز همدیگر را می‌دیدیم. می‌دانید که جوانان سؤالاتی دارند. حرف‌هایی از دوستانش می‌شنید. من نیز گاهی از او سؤالاتی می‌کردم. گاهی درباره‌ی دین، مقاومت، جهاد و مسائل کلی صحبت می‌کردیم اما روشن بود که موضوع مقاومت بر عقل و قلبش خیمه زده است. بسیار از شهدا تأثیر می‌پذیرفت و اخبار عملیات‌ها را پی‌گیری می‌کرد. گاهی می‌آمد و سؤالاتی درباره‌ی جزئیات این موضوعات از من می‌پرسید.

در آن دوره به واسطه‌ی مشغولیت‌های شبانه‌روزی‌ام، دقیق آن است که بگوییم هادی را بیش از پدرش، مادرش تربیت کرد. یعنی همه‌ی وقتش (نه مقداری از وقتش) را با مادرش گذارند. درست است که ما در یک خانه بودیم اما من در بیش‌تر اوقات نبودم و مسئولیت و پی‌گیری و تحرکات مختلفی داشتم و گاهی چندین شبانه‌روز خانه نمی‌آمدم. پس در زمینه‌ی تربیت، واقعیت آن است که باید رتبه‌ی اول را به مادرش بدهیم. اما گاهی نیز همدیگر را می‌دیدیم. می‌دانید که جوانان سؤالاتی دارند. حرف‌هایی از دوستانش می‌شنید. من نیز گاهی از او سؤالاتی می‌کردم. گاهی درباره‌ی دین، مقاومت، جهاد و مسائل کلی صحبت می‌کردیم اما روشن بود که موضوع مقاومت بر عقل و قلبش خیمه زده است. بسیار از شهدا تأثیر می‌پذیرفت و اخبار عملیات‌ها را پی‌گیری می‌کرد. گاهی می‌آمد و سؤالاتی درباره‌ی جزئیات این موضوعات از من می‌پرسید.

#سیـدهـادی‌از‌زبـان‌پـدر
#مـردی‌که‌نمی‌شکند  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.